گلخونه
( 5 )
جایی برای درد دل خوانندگان عزیزم
گل 10 : یاد
یادگار همه ی روزهای هفته در تداوم قرون ثانیه ها،
احساس می کنم
تمام روزهای هفته با یاد تو زیباست .
روزی از پنجشنبه خوشم نمی
آمد ولی امروز شنبه و یکشنبه و دوشنبه و
پنجشنبه و جمعه مرا با
خود به سفر می برند. سفر عشق انتها ندارد.
روز و هفته و ماه و سال
نمی شناسد. خوبی گاهی از میان ویرانه های شهر
صدایت می زند ،
مانند گنجی که گاه در آنجا یافت می شود.
مانند حادثه ای که با یک
پیام کوتاه آغاز می شود و می شود
قصه ای تازه برای پیدا کردن هم
ابالی در پروازی شگرف. باز سکوت ، سخت است ، سخت.
باز تنهایی
و نوشتن شعر و باز تماشای حرکت آدم ها
در هر کوی و برزن. کوچک
ها بزرگ می شوند و بزرگ ها پیر می شوند.
جایی خراب می شود تا
جایی دیگر آبادان گردد . یکی ترا به خویش می خواند
و یکی ترا می
رنجاند.انگار تازه راه رفتن آموخته باشم.
پرواز را یافته ام. روزیکه به
قولی جد انسان ، آدم را از بهشت راندند
و اولین گناه شکل گرفت ،
کسی نمی دانست چه غمی گران
بر زمین خیال باف ها چیره خواهد
شد .تا بالی ! حالا سعی می کنم که
احساس دربدری های واقعی
خود و دیگران را بنویسم تا چیزی غیر از
" غربت و پوسیدگی " احاطه
مان کند. میدانی روز های هفته قرار دادین
اما یکشنبه چیز دیگریست.
میدانی چرا، تو در مقابل قرار داد های سنتی
و کاغذ پاره ها ایستادی
ودیوار را نخواستی و نشان دادی
که کاغذ هاو نوشته های عاقد ها نشان عشق نیست.
گفتی " دست من را بگیر ، می خواهمت "
واز آن روز تولد ما شکل گرفت!
و با ل ها ی بی تاب ما یکدیگر را یافتند.
بیا آن بالا ی آبی را نگاه کن
تماشایی ست!
گل 11 : بهار
پروانه ی من در تاری افتاد ه ست ،
که عنکبودش سیر است. و نه می تواند
پرواز کند و نه بمیرد.
( دانته )
|
+| نوشته شده توسط
سردبیر در دوشنبه هفدهم دی 1386
|