تبليغاتX
< یاد داشت های من تا رسیدن به ......!
که می نویسم گویا دوباره آغاز می شوم و این تکرار تا آغازی دیگر رهایم نمی کند
 ......شکاو

 

......شکاو

 

ئیر ه ج عیبادی

 

به فر و باران

 باران و به فر و تۆ

به فراوی چاوانی مانگ

  شه و  زه نگ که ر ده کا

باو و بۆ ران و عه شق

سێلاو به رێوه!

زریانی کاته کانی سێ داره

تێ ده شکێ

و مڵ هۆری شه قامه کان

تێ ناگا

شه پۆ ڵانی دڵی تۆ و من و رۆبار

ته واو نابین!

زه مان بۆ نا پیاوان سه ر و خوار ده نووسێ

چرۆ یه ک

ده بێ به

چرا و

چرا

ده بێ به

چه م و

 چه م ده بێ به چه م خانه و

به چاوانی شه وا

هه زاران شه م دا ده گیر سینێ

یاسای گه ڵا سووتان

په ره په ره

له کانیاوی کانیه سووره کان ده سووتێ

رۆژ به دوای رۆژ

ئه ستێره شه و چؤل نا کا و

پاڵ ئه داته رۆناکییه کانی  شیعر و مۆسیقای

هاواره به زه کان

شه و ره بییه کانی بێ وچانی  مێژو

جڵ به باڵای شۆره سواران ده خوِِِ ِێنن

گزنگی رۆژ

له رێگای تنگانه ی کاته کاندا

بتی شکاو به جێ دێلێ !

27/8/88

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سردبیر در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388  |
 چاپ کتاب تازه ی من

دوستان و عزیزانم :

 

تا عبور از خط آبی و آتش

 

دومین مجموعه اشعار اینجانب چاپ شد.

دوستان و علاقمندان می توانند از کتاب فروشهای زیر آنرا تهیه نمایند:

تهران : نشر مرکز  خیابان فاطمی   - نشر پیشگام  و انتشارات پارسیان روبروی دانشگاه تهران

کرج : شهر کتاب   نزدیک چهار راه طالقانی  - نشر سروش خیابان اصلی گوهر دشت

همدان : کتاب فروشی ایران زمین خیابان پاستور  و کتاب فروشی ناصر خسرو چهار راه شریعتی

سنندج : کتاب فروشی فرهنگ  و کتابفروشی کلام خیابان ششم بهمن

و کتاب فروشی شهر کتاب مجتمع کردستان  -

کتاب فروشی کالج مجتمع تجاری کردستان -

 کتاب فروشی مهرگان پاساز هورام چهار را شریف آباد

چهار راه شهدا : کتاب فروشی امیر کبیر دو کتاب مجموعه شعر اینجانب

ا- خنجری در زخم

۲- تا عبور از خط آبی و آتش

 

لطفا اطلاع رسانی کنید

 

 

|+| نوشته شده توسط سردبیر در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388  |
 دل نوشته های تنهایی

دل نوشته های تنهایی

 

باز خوانی یادها

(  21 )

ایر ج عبادی

 

 دوستی عزیز ،برایم نوشت : که رفته است کهریزک و در غم سالمندان و معلولین گریسته است. اسم این محل و زندانش ،احساس دو گانه در من ایجاد کرد. هنوز به خاطر فجایع و بعد تعطیلی آن خیلی ها داغدار هستند. چه عکس های زیبایی که با اندوه و شگفتی در دوربینش نشسته بود ، باید بگویم : دست مریزاد. راستش چه آتشی در دلم به پا کرد که این نوشته محصول آنست.مهربانی و نگاه  او را در عکس هایش بیشتر می خوانم ! و یادداشتی که مملو از لحظه هایی انسانی و پر  عاطفه اش بود.آنان که خیرند ، بگذار عزیز بمانند. اما جان من ! درد های ما به هزار و چند نفر بر نمیگردد. دردما که یکی دو تا نیست. چند میلیون معلول که شاید میلیون و بیشتری از  آدمهای ناقص و نا تمام ، محصول  8 هشت سال جنگی بی حاصل. آنهای دیگر هم  نقص های فیزیکیشان ارثی و در گیر شرایطی نا خوشایند مانند سو تغذیه ، فقر و هزار کوفت و زهرمار دیگر اجتماعی! سالمندان هم که کم نیستند. پرسش اینست ، که نقش دولت در این امر  مهم چیست؟ چقدر با تو گریه کردم. احساس تلخی در دلم ریشه گرفت. این نامها ، نام هایی شکسته شده ی کسانی بود که بخاطر شکنجه وتجاوز به معترضان انتخابات بعد و قبل آز آن  ، دفرمه شده ، شاید مهمانان  بعدی این دیار فراموش شده ، که در ذهنم  تمام قد جای گرفته است. منکه رای ندادم ،  اما اکنون حادثه ای دیگر را در پیش رو میبینم و در کنارشان بیعدالتی زمینیان و آسمان نشین ....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سردبیر در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388  |
 بیداری یا خواب

 

بیداری یا خواب ؟

ایرج عبادی

چرخیدن سردی دستم را میگیری

می چرخانیم

چرخ

چرخ

چرخ

گرم می شوم

با گرمی تن گلبرگ های پروانه

در انکسار شعاع آفتابی شوق

اینجا

طواف شعله و شب و شراب

بیداد می کند

دستی به رهزنی پرتقال که می نشیند

آغوش سبز کبوتر ترک می خورد

باغبان بوسه را سر گریز و جنگ نیست

خواب

خواب

خواب ارغوانی عشق

واهمه را

به درگاه دانه های چشم براه سپیده که میبرم

بیدار میشوی

راهپیمایی بزرگ حادثه

در آنسوی رودخانه صدایت می زند

انگار پشت درهای بسته ی فریاد های دیروز

صبحی تازه در سرود رنگهای متفاوت پاییزی

منتظر

تنفس لحظه های تردید زندانی ست!

9/8/88 سنندج

 

 

|+| نوشته شده توسط سردبیر در شنبه نهم آبان 1388  |
 نقدی بر اشعار ایرج عبادی

نقدی بر اشعار ایرج عبادی

در کتاب تا عبور از خط آبی و آتش

پرستو ارسطو

1-
چاپ کتاب استاد و دوست فرهیخته ام جناب ایرج عبادی را به ایشان ، شاعران وشعردوستان شادباش میگویم اگر لطف تقدیرم نبود شاید با اشعار عبادی نازنین و شاعرانگی هایش آشنا نمیشدم.
ایرج عبادی از چهره های معتبر شعر معاصر است خبر ندارم که چند شعر در طی زندگی فرهنگی/ ادبی پر بار خود نوشته است ومهم هم نیست چون تعدادو کثرت شعری او نمیتواند علت محبوبیت و اشتهار او باشد کیفیت و زیبایی زبان اوست که بر همه چیز می چربد.
درسروده های او به رمانتیسمی برمیخوریم که چون حریری نازک ونا مریی به دور واژه ها و جمله ها می پیچد بی آنکه خواننده این هاله ی لطیف پرنیانی را لمس کند این ویژگی در اغلب اشعار او برای خواننده حس لذت بخشی تدارک می بیند .
فضای زیبایی از عشق به انسان و طبیعت عشقی متعادل و عاری از عاطفه ای پوپولیستی و افراطی همان رمانتیکی که توصیف آن رفت.

کنار باغ بودی باغ گل داد

دوچشم ناز تو بر نرگس افتاد

گلی چیدم که بوی ناز می داد

دلم یاد نگاههای تو افتاد


زبان شعر او آنقدر معتدل نرم است که حتا وقتی روح شاعرانه اش بر آشفته است و بندهایی تند ورادیکال(از دیدگاه معنایی ومفهومی) میسراید باز آرامشی شگرف در شعر موج میزند.

2-
باران و باز باران و

ب

ا

ر

ا

ن

گلوله ُ

با پرواز تو در زیر چتری

که با من

انتطار می کشد

می خواهی بپری ، هر جا که دوست داری

منتظرم

این آغوش و آن فریاد و

همه ی لحظه های مقاومت عشق

یعنی بال زدن ها را نمی شود

دستبند زد و به پشت میله ها انداخت!

گفتم : اکنون بالی در بازو و

تو در ستایش پله کانی که تا بالاها میبرتت

همراه صدا می شود

افتادن صخره های شب و شب پرست و

شبنامه

در رودخانه می گردد.

باتوم در پوتین خیابان کم آورده است!

او زیبایی شناس است در تصاویرشعر اش زندگی به رنگ رنگین کمان جاری و زبانش ساده وصمیمی است.
البته گویا فراموشم شده که در محضر ادیب منتقد جناب دکتر بیژن باران با این قلم پردازی زیره به کرمان آورده ام . با پوزش از ایشان باید اذعان داشت که با ابزار دانش وهنر تفسير , تحليل و تاًويل گره های ناگشودنی متون ادبي,و شعر را با هر نوع يچيدگی به شیوایی منحصر بخود ایشان بازگشایی میکند ولذت درک مفاهیم را برای مخاطب امکان پذیر می سازد.
جناب باران شم ظریفی در شناخت حقيقت هنری اثار ادبی داردو ارزش هاي نهفته را عیان میسازد .تفکیک ارزشمندی وضد ارزشها تخصص ایشان است.
ببخشید که دور برداشته ام باز یادم رفت که کجاهستم!

بادرود واحترام به شاعر زیبایی ها و ناقد زیبایی شناس.
.

 

|+| نوشته شده توسط سردبیر در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 
 
بالا
<