تبليغاتX
< یاد داشت های من تا رسیدن به ......!
که می نویسم گویا دوباره آغاز می شوم و این تکرار تا آغازی دیگر رهایم نمی کند
 آبی عکس و ترانه

 

آبی عکس و ترانه

 

ایرج عبادی

 

کسی میان قامت  آیینه

نیامده ، آمد آبی

با دو تکه آسمان در تن

رها در ساتنی از عریان

می رقصد

پیچ پرواز دوعکس

درهم و باهم

تا دویدن دریا

از نردبان جنون بالا می رود

حسی کوتاه و بلند

می چرخد بدور دیوار مجنون

در تراکم

خفته ی فریاد لیلی

که میرسد به شب و نمی رسد

به گوش ارتفاع گل

می نشینم

روی سکوت آرمیده ی نیمکت ماه

دو نگاه در تنگ شراب

راه میرود

کش می دهد عکاس زمان

تصویر دستهایی را به نوازش

تا بیاید

که بیاید

به خانه ی شطرنجی خورشید

یا که شید" میترای " دلنواز

که صدای بامداد را میریزد در هوا

بدنبال پرنده ای از جنس باران

هر چه میکشی

با آبرنگ غزل ناز و عکس ترانه

آفتابی می شوم سبز

افتاده در نهاد آبی

گرمای مرمری تاج محل

در انحنای تنی می خواندم

که رفتن و نرفتن نتوانم

با موج موهایی

ریخته بر شانه ی نزدیک لبخند لب لب هایت

که تبار سرد ، دلسردیم را از سرما می شوید.

12/5/88

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سردبیر در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388  |
 هه ڵپه ر کێ قه له م
 

 

هه ڵپه ر کێ قه له م

 

ئیره ج عیبا د ی

 

شه و چوارده و

مانگ چوارده و

نووسینی تۆ چوارده و

هه ور  و من و ئه وینیش چوارده

یه که م پیاڵه له ده ستی سروه دا

پیاسه ده کا

درێژه دینێ تا ده ستی تۆ و ده ستی من

کات دوای کات

یه که م

دوو هه م

سیێم

و......

ره قه مه کان له خوڵیای هات و چوو دان

کامپیو ته ر ی کاته کان

ژماره ی ئه ستم لێ کراوی

مێژو ده ژمێرن

زایڵه ی پاشه  کیشه ی  شه وارێ خه م

له سه ر دۆرۆشمی

" نه مان بۆ دیکتاتۆر "

گێجی سه رۆکی شاره کان ده پێوێ

پێت خۆشه سه یری فرێنی سێیاره کان که ێ

چرا ، چرا

مانگ و چرا

ئه ستیره و چرا

چاو و چرا

چاوه چاوی چاوه کان

هه ڵپه رکێ قه له می نه وه ستان

هانی لێ سه نددوم

زه نگی شار و ده نگی هاوار و

ره نگی پر له قیژ ه ی شه وه  زنگ

زه نگی مۆ بایل و پر سێیاره کانی

 من و تۆ  و جاده

که سێک له وه ڵامی هه نبانه  ی و شه کان

له باخی هه ستی مه له کانا

ده سورێته وه

که شاعیرێک

بۆ داهاتووی  ره شه با ده ینووسی !

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سردبیر در شنبه هفدهم مرداد 1388  |
  دل نوشته های تنهایی

 

 دل نوشته های تنهایی

 

باز خوانی  یادها

ایرج عبادی                              ( 5 )

 برای دوست که همچنان می خواندم....

  نشستن ، دویدن ، راه رفتن ،حرف زدن و در کوچه های خاطره گشتن

سیاوش کسرایی را برای من تکرار می کند:

 

آری ، آری

زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرنده پا بر جاست

اگر بیفروزیش رقص شعله اش

در هر کران پیداست

ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست "

براستی آینده درپیچ کدام جاده پنهان شده است؟ دلم گاهی شور سرودن را از دست می دهد. و سکوت خود شعری می شود. طرحی تازه برای روزهای نیامده می ریزی. با محبوبی خیالی حرف می زنی. کسی به حرف هایت اعتنایی نمی کند و جنجال و سو ظن اطرافیان آرامشت را به دوزخی مبدل می کند. یاد حرفی از ادمون بورکه می .....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سردبیر در پنجشنبه هشتم مرداد 1388  |
 
 
بالا
<