تبليغاتX
< یاد داشت های من تا رسیدن به ......!
که می نویسم گویا دوباره آغاز می شوم و این تکرار تا آغازی دیگر رهایم نمی کند
 دل نوشته های تنهایی

 

 

دل نوشته های تنهایی

(3)

ایرج عبادی

 

برای تو که همچنان می خوانیم......

روزی که غمگینی ، غم منهم کم نیست. تو در کجای تاریخ نشسته ای؟ گاهی در خیابان های استانبول مجسمه ی اتاترک را دید میزنی و گاه در چندیگر هند ،بدنبال بودا می گردی. گاهی در صحرای سوران عربستان محمد را صدا می زنی ، یا عیسی را ! لاهور و لاهیجان  و لار هر سه با " لا " شروع می شود.از " اگرا " تا کراچی اسب راهوار هستی را با بال خیال باورهای  دور  می پیمایی.در زبان عربی " لا " یعنی نه . در انگلیسی یعنی قانون ، در فارسی یعنی بدون و در فرانسه علامت مونث. واژه ها قرار دادیند مانند ادیان ولی عشق همه جا با عاطفه و احساس آدمی سر وکار دارد. در غار فیلها ی بمبی " elephanta cave"شیوا با قد 10 متریش نگاهت می کند و تو مجسمه ها را در قصه های " ودا " می....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سردبیر در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388  |
 دل نوشته های تنهایی 2

دل نوشته های تنهایی

(2)

بازخوانی یادها

ایرج عبادی

برای دوست که همچنان می خواندم.....

 

    دلم می خواهد باران بگیرد. بارانی نم نم که بتوا نم در زیر آن راه بروم و شعر بخوانم ! با خود یکی از شعر هایم را زمزمه کنم ! " بخوان باران " . چه سخت است که دل به بارش روح افزای  باران به بندی و بعد سیل بیاید .وقتی جهان سیلابی می شود ، از سرودن شعرم پشیمان می شوم . داد می زنم :

 " نخوان باران " دلگیرم و کوچه ها و خیابان های سیل زده را می پایم. دل من و چشم من نیز دست کمی از شهر سیلاب زده را ندارد. خیابان ها را پاره های آجر و فشارنهرهای جاری و پر توان آب به خسارت کشیده است. همچون دل من که درهجوم سیلاب دوری دوست درتلاطم! شهر تب دارد.منهم! باران دارد کماکان می بارد.آدم ها درزیر چترپنهان شده اند.دربین رنگ چتر ها ، آبی و سرخ از انواع دیگر زیباتر می نماید. بی چتر به زیر باران زده ام. ایکاش فقط نم نم باران بود و نسیم حرف های دوست!

به او گفتم اگر نتوانم بنویسم ، زنده نیستم !مرگ قلم وحشتناکترین لحظه های نبود هنرمند است !

گفتم : اگر خودتت را همچنان در محاق بخواهی ، نمی توانم بنویسم !

گفت : همین


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سردبیر در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388  |
 دل نوشته های تنهایی

 

 

     

دل نوشته های تنهایی

باز خوانی یادها

( 1 )

ایرج عبادی

برای دوست که همجنان می خواندم.....

نمی دانم کی می سرایم و چه هنگام شعر مر ا می نویسد.

میدانی کسی نمی رود ، کسی که ماندگاری امید را در لاله های سرح قلبش همواره آبیاری می کند.چه کسی قر بانی ست ، اسماعیل ، عشق ، من ، تو یا کبوتری بنام شادی در بر هوتی بدون چشمه ی جوشان آزادی ، بدون حضور انسان ؟ یعنی والاترین گوهر هستی که بی او جهان معنایی پیدا نمی کند !

امروز کوه آبیدر تنها بود و من رنج خویش را  با استقامت او تقسیم کردم. امیریه سه  راهی سمنت ، آب و سبزی زیباتر شده است.آب بندهایش از سرشاری  طروات بامدادن سخن می گوید . به اولین صخره که رسیدم ، شهر ذهن کوچه های فردا را پر کرده بود. در خیابان ها صدای پای گرانی ، درب خانه ها را بی محابا می کوبید . کسی که سفره می اندازد توان جمع کردن خرده  های نان و خستگی را ندارد! تو گمشده ی دشتهای نا آشنای شهر های شعر من هستی !

صلابت کدام لبخند ، موسیقی یکی شدن احساس آدمی را در پشت بام های تنهایی تکرار خواهد کرد؟ اذان موذن نسیم ، گوش های لحظه را می آشوبد و آرامش به دلشوره ی نا باوری دل می بندد.واژه واژه ی شعر های دلم در پسکوچه های آنسوی پرچین بی صدا نشسته است. من رسم ابراهیم را دوست ندارم!  نه به خاطر قربانی کردن اسماعیل و نه بخاطر کشتن گوسفندی از آن دست و نه بخاطر شکستن بت ها ، که او به جنگ آزادی رفت  ! ما نه گوسفند قربانی که می توانیم عقابی باشیم در بلندی های شور و شعور! تلخ است تلخابه ی نشنیدن صدای آشنایی را در شگفتی بازی های بی انجام زمانه.بگاهی که باغچه چشم انتظار آبیاری کردن گل های عاطفه  ست :

تا نخل انتظار

خر مای شیرین فردا را

در دهان صبح بگذارد

ایستاده ام

بر بلند یهای نخلستان شعر و چکامه

و قلم را نماز می گذارم .

 

|+| نوشته شده توسط سردبیر در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388  |
 با ده رنگ نه که ی

 

با ده رنگ نه که ی

 

ئيره ج عيبادی

 

هه ڵديم و بروم نێو ئيحساسی تۆ و

سروشت و هه ستی ئه م کاته بێ ره نگه

که بێ وچان خۆی له گه ڵ خؤما ده نخشينن!

سارد

سارد

شه قام و ده ستی به يانی و نيگای قه له م

که چه پۆکی هه رای په پۆک

ئارامی لى سه نددوم !

ژووێکم نيه

که په ر تووکی شيعرێک

......


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سردبیر در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388  |
 نگاهي به منظومه‌ي گم‌بودگي

 

كرفتو شماره 31 / دوشنبه 26 ارديبهشت 1384

 

آفريدن و هنري بودن شعر يا

سياست و شعار

 

نگاهي به منظومه‌ي گم‌بودگي

مجموعه شعر عبدالرضا رادفر

شاعر كرمانشاهي

 

براي انسان هيچ چيز هراس‌آورتر از نبودن پاسخ نيست!

                                                                                    باختين

  نوشته : ایرج عبادی

 

تولستوي در كتاب (هنر چيست) نوشت : "كه نقد بايد روشنگر ايده‌اي اخلاقي باشد " هر چند اين حرف اكنون به زعم بسياري از دانشمندان و محققين و منتقدين جايي ندارد. اين جواب از زبان مردوفسكي و ولاديمير بريوسوف ، شايد تعبير مطلوب‌تري داشته باشد.  نقد هنري بايد بيش از هر چيز در چارچوب اصول زيبایي‌شناسي انجام گيرد.

ماياكوفسكي تحت اثر فوتوريست‌هاي ايتاليايي در رابطه‌ي آفرينش و خلق فضاهاي تازه و آشنازدايي مي‌گفت:  "بايد مشتي محكم به پوزه‌ي ذوق همگان زد " حتي رساله‌ي شلكوفسكي فرماليست نامي روس، به نام  "رستاخيز واژگان " از ديگرفوتوريست‌ها و فرماليست‌ها آموخت كه .......


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سردبیر در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388  |
 
 
بالا
<