تبليغاتX
< یاد داشت های من تا رسیدن به ......!
که می نویسم گویا دوباره آغاز می شوم و این تکرار تا آغازی دیگر رهایم نمی کند
 بهاران خجسته باد

 

                                                                

دوستان و خوانندگان خوبم!

 

اگر مجال دیدار نیست ، اما دلم با شماست

 

پیشاپیش  :

 

   هر روزتان عید

 

هر عیدتان نوروز

 

و همواره لحظه هایتان پیروز و بهاران خجسته باد!

 آتش سرکش فصلی نو با بانوی سبز پوش بهار

که کلاه رنگارنگی از امید در سر دارد ،

 از کوهساران بلند عشق

بسوی دریچه ی گشوده ی قلب های ما می آید.

تا درخت گشن ارغوان

همیشه سرخ دوستی را در باغچه ی

نگاههای بی طاقتمان بکارد.

آنگاه که آتش را به یاری پاکی می طلبیم .

 قلبها بدی را لعنت می کنند.

حالیا در نا ها و  پرستو ها پرواز کنان باز آمده اند

 و در این نمایش بی نظیر

سیره های خوش الحان دل صدایمان می زنند.

 نگاه کنید. باز بهار آمده است.

 راستی خانه تکانی باورهای کهنه را بسوی ایمان

به تحولی تازه دراحساس و اندیشه و  فردای

 زاد گاه های خود داشته ایم.؟

که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست !!

 

 

ماهی های احساس

 

 صدای نقاره های دوست می آید

 که می رسد

 این سوار سرخ آجین

 هر چهار شنبه یک بار

 با تبرک جامی نو

 رها در شولای فصل ها

 می برد از آتش ،

 باور های

 کهنه ی زردی را

 و می کارد در غربت کوچه های

 تنهایی    

ازدحام اشتیاق گلها را

 تا

هفت شین جا مانده را

 به هیات هفت سینی دگر بگرداند

 و می شود کور آنکه

 ماهی و آیینه و چراغ را  دور بیاندازد

 صدای طبل های آمدن میترا  

 آن نورانی گر م می آید

 تا تمامی سبزه های شعر را

 در باور مهربان سپیده

 و

 پرواز بالا بلند عشق جای دهد

 که شنل رنگین آفتاب

 در انتظار میهمانی ماهی های  احساس من و تو !

                           سنندج

 

|+| نوشته شده توسط سردبیر در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387  |
 نوروز پیروز

 

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی

 

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

 

نوروز پیروز


 


عزیزان ، نازنینان ، دوستان خوبم ! 

 

مهربانیمان برای هم افزون ، ........

 

آرزو را به بند کشیده اند ، بهار هم اسیر!

 

 و جدایی سخت، سخت می نماید

 

منهم مانند شما غمم کم نیست! سال پیش هر شب ،

 

 او را در خواب می دیدم! مو هایش را شانه می کردم.

 

 از هراس سر مای زمستانی به حمام آفتابش می بردم.

 

 تا شبگیر او را در آغوشم می فشردم. تا مهرش گرم بماناد.

 

سیر ميبوسیدمش!  بی محابا هزاران راز و نیاز

عاشقانه با او داشتم.

 

اما مجال آن پیوند شگرف نبود !

 

 باشد با همدلی و همآوایی بی ریای ما

 

در این ساڵ خجسته ! آرزوی آزادی بهار دلربا


را جلو بیاندازیم!!!!!!


 

ايرج عبادي

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سردبیر در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387  |
 هه لمت و گرگ‌هايش

 

كرفتو شماره 33 / سه شنبه 25 خرداد 1384

 

 

    لطیف هه لمت و گرگ‌هايش

                                (1)

 

 نقد و بررسی و ترجمه اشعار بفارسی : ایرج عبادی 

 

ترفند

همه‌ي زبان‌ها را بدانم

رنگ چشم‌هايت را شايد

بتوانم بنويسم!

 

بي‌گمان هه لمت شاعر با احساس و گرانمايه‌ي كردستان عراق را نه به خاطر بيش از بيست اثر شعر و مقاله و نه به خاطر «آن شعر كه سروده مي‌شود و نمي‌شود!» و نه به خاطر چاپ كتاب گرگ‌هايش (1997)، عشق‌هايش، مبارزاتش بلكه به خاطر احساس جوان و تازه و نگاه متفاوتش به شعر، بايد چون شيركو، انور قادر محمد، عبداله په‌شيو، رفيق صابر نشسته در قله‌هاي شعر كردي دانست. هر چند كه به قول سياوش كسرايي شاعر دهه‌ي 40 و 50 ايران، انسان خود گرگي است كه اكنون در مقابل ستم سر خم كرده است «سگ رامي شده‌ايم، گرگ هاري بايد». گرگ‌هاي هلمت خواندني است، مانند بسياري از اشعارش، تعبير او از گرگ، درنده‌خويي و ضدمردمي بودن آن است. حيوان يا نه حيواني انسان‌نما كه سيري‌ناپذير است و گوسفندها را مي‌درد و در لباس ميش دغل و دزد و سرگردنه بگير مي‌شود، نوكر بيگانه است و عليه ملت خويش مي‌ايستد.

شعرهاي مجموعه‌ي ......


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سردبیر در شنبه دهم اسفند 1387  |
 تشکر
 

دوستان ، عزیزان و مهربانانم

از اینکه با مهر سرشار خود اینجانب را با نظرات خصوصی و

عمومی گسترده ی  خودتان مورد حمایت ، اعتماد و لطف

 قرار می دهید،

بدین وسیله صمیمانه ترین تشکر قلبی مر ا پذیرا باشید.

بامید روز های سبز و بهاری در لحظه های

 امید های بزرگمان! 

 

                                              ایرج عبادی 

|+| نوشته شده توسط سردبیر در پنجشنبه یکم اسفند 1387  |
 
 
بالا
<